ابنا درباره احیای فضیلت



آژانس کتاب ایران(ایبنا)، ترجمه کامران بردران: آیا می توانیم خودمان را انسان های بهتری کنیم؟ آیا می توانیم به دیگران کمک کنیم تا همین کار را انجام دهند؟ و آیا می‌توانیم رهبران جامعه خود – دولتمردان، ژنرال‌ها، بازرگانان – به رفاه عمومی اهمیت دهند تا بشریت بتواند نه تنها از نظر اقتصادی و مادی بلکه از نظر معنوی نیز پیشرفت کند؟ این سؤالات بیش از دو هزار سال است که مطرح شده اند و اگر می خواهیم زندگی بهتری داشته باشیم و جامعه عادلانه تری بسازیم، تلاش برای پاسخ به آنها بسیار مهم است.

در سنت غربی، مسئله انسان خوب بودن اغلب به عنوان یک “فضیلت” درک می شود. قبل از اینکه بتوانیم به طور منطقی بپرسیم که آیا و چگونه می توان فضیلت را آموزش داد، باید بحث کنیم که فضیلت در واقع چیست و چرا باید به آن اهمیت دهیم. امروزه این کلمه معنای نسبتاً قدیمی پیدا کرده است، زیرا با شنیدن چنین کلمه ای فکر ما به سمت مفاهیم مسیحیت فضایل مانند عفت و پاکدامنی می رود. بر این اساس، این کلمه از بین رفت. تحقیقات نشان می دهد که از سال ۱۸۰۰ و در طول نیم قرن گذشته، استفاده از این اصطلاح به طور قابل توجهی کاهش یافته است.

البته این مایه تاسف است و این روندی است که باید آن را معکوس کنیم، نه به این دلیل که فضیلت یک مفهوم قدیمی است که باید به آن چسبید، بلکه به این دلیل که یک مفهوم حتی قدیمی‌تر هنوز راهنمایی بسیار معتبری در مورد چگونگی زندگی امروز ارائه می‌دهد. یونانی‌-رومی‌های باستان بر چهار فضیلت به‌اصطلاح اصلی تمرکز داشتند که به‌عنوان ویژگی‌های شخصیتی یا گرایش‌های رفتاری درک می‌شدند که باید پرورش داده شوند و به‌عنوان قطب‌نمای اخلاقی برای هدایت زندگی‌مان استفاده شوند.

افلاطون اولین منبع برای بیان فضایل است و سیسرو، سیاستمدار و فیلسوف رومی، آنها را محور هدایت زندگی ما می دانست. آنها این خواص عبارتند از:

احتیاط (گاهی اوقات خرد عملی نامیده می شود)، توانایی هدایت موقعیت های پیچیده به بهترین شکل ممکن.

عدالت یعنی رفتار منصفانه با دیگران و احترام به آنها به عنوان انسان.

– استقامت (یا شجاعت)، از جمله استقامت و توانایی رویارویی با ترس هایمان.

– اعتدال، توانایی اعمال خویشتن داری و عمل صحیح.

یک مطالعه مدرن توسط روان‌شناس کاترین دالسگارد و همکارانش نشان داد که همین ویژگی‌های اصلی تقریباً در بین فرهنگ‌های انسانی عمومیت دارند، اگرچه گاهی اوقات با سایر ویژگی‌های شخصیتی ارزشمند، مانند احساس ارتباط انسانی و احساس تعالی، ترکیب می‌شوند. اکنون، به راحتی می توان فهمید که چرا چهار فضیلت افلاطونی تا این حد در سنت ها مورد توجه قرار می گیرند: فردی که با احتیاط، عادلانه، شجاعانه و با اعتدال عمل می کند، از آن دسته افرادی است که ما اغلب به عنوان الگو برای خود نگاه می کنیم. بچه هایمان را می بینیم.

در حالی که کلمه “فضیلت” از لاتین virtus به معنای قدرت اخلاقی گرفته شده است، کلمه یونانی اصلی مورد استفاده arete به معنای “آنچه خوب است” یا به طور خلاصه، برتری است. در اینجا منظور ما از هر نوع تعالی است، نه فقط تعالی اخلاقی. به عنوان مثال، یک ورزشکار بزرگ کسی است که در بازی های المپیک برنده شود. آرته فقط در مورد انسان صدق نمی کند. شیر بزرگ حیوانی است که در صید طعمه خوب عمل می کند تا او و توله هایش بتوانند زنده بمانند.

این مفهوم در مورد اشیا نیز صدق می کند: برای مثال، یک چاقوی بزرگ با تیغه ای تیز مشخص می شود که تمیز برش می دهد. به طور کلی، arete به عملکرد مناسب چیزی و نحوه انجام آن تابع بستگی دارد. کار چاقو بریدن است. وظیفه شیر این است که به بچه هایش غذا بدهد. وظیفه یک ورزشکار برنده شدن در مسابقات است. اما هرج و مرج انسانی چیست؟ در اینجا نظرات در میان یونانی-رومی ها متفاوت بود، همانطور که در بین فیلسوفان و دانشمندان امروزی متفاوت است. اما نه آنطور که ممکن است فکر کنید.

به عنوان مثال، اپیکوریان معتقد بودند که انسان به طور طبیعی به دنبال لذت است و به ویژه از درد بیزار است. بنابراین، زندگی انسان کامل، وقف به حداقل رساندن رنج و به حداکثر رساندن شادی است. از نظر رواقیون، چیزی که گونه ما را متمایز می کند، توانایی ما در استدلال و درجه بالای اجتماعی بودن ماست، که از آن نتیجه می شود که ما باید وجود خود را صرف استفاده از ذهن خود برای بهبود زندگی اجتماعی کنیم. اگرچه این دیدگاه‌ها متفاوت به نظر می‌رسند، هم اپیکوریان و هم رواقیون موافق بودند که باید با فضیلت رفتار کنیم، زیرا انجام این کار به ما کمک می‌کند «مطابق با طبیعت» زندگی کنیم، یعنی طبیعتمان به‌عنوان یک گونه بیولوژیکی خاص.

دانشمندان مدرن مانند فرانس دووال به این نتیجه رسیده‌اند که ماهیت انسان با استفاده از عقل ما برای حل مشکلات و همچنین سطح اجتماعی بالای غیرعادی مشخصه گونه ما مشخص می‌شود. دی وال توضیح می دهد که آنچه ما اخلاق می نامیم در انسان های باهوش از بلوک های سازنده موجود در دیگر نخستی های اجتماعی تکامل یافته است. بنابراین، اخلاق کارکرد بیولوژیکی روشن و مهمی دارد: تنظیم زندگی گروهی به طوری که افراد گروه بتوانند بقا و شکوفا شوند.

در چنین جامعه‌ای افراد می‌توانند با فضیلت رفتار کنند، زیرا در غیر این صورت سایر اعضای گروه متوجه می‌شوند و فرد با احتمال تنبیه یا طرد مواجه می‌شود. اما از آغاز انقلاب کشاورزی در حدود ۱۰۰۰۰ سال پیش، بشر در گروه های کوچک و منظم زندگی نکرده است. آن پدیده منجر به توسعه سکونتگاه های بزرگتر و پایدارتر شد که در نهایت باعث پیدایش اولین شهرها شد. این رویدادها در نهایت نیاز به توسعه سیستم های اخلاقی و سیستم های حقوقی مربوطه را در یونان و روم باستان، مانند سایر نقاط جهان، برانگیخت. در همان زمان، مردم به این فکر کردند که چگونه می توانند به نسل بعدی بیاموزند که با فضیلت زندگی کنند و به ویژه، چگونه رهبران خوبی را برای مدیریت جوامع پیچیده و طبقه بندی شده انتخاب کنند – رهبرانی که به همه کمک کنند با فضیلت عمل کنند.

در گفتگوی افلاطونی معروف به “منو” از سقراط این سوال پرسیده می شود: “سقراط می توانی به من بگویی که آیا تعالی انسان قابل آموزش است یا نه؟” یا اگر قابل آموزش نیست، می توان آن را یاد گرفت؟ یا اگر از طریق آموزش اکتسابی نباشد در بدو تولد به من داده می شود یا به طریق دیگری؟

سقراط به ندرت مستقیماً به سؤالات پاسخ می داد. در عوض، او با پرسیدن سؤالاتی پاسخ می دهد که هدف آن هدایت شنوندگان از طریق یک فرآیند استدلالی است که ممکن است آنها را به پاسخ یا حداقل درک بهتر مسئله سوق دهد. سقراط با این سؤال شروع می کند که فضیلت چیست، زیرا اگر پاسخ آن سؤال را ندانیم، نمی توانیم امیدوار باشیم که به سؤال بعدی پاسخ دهیم، آیا می توان آن را آموزش داد. همه چیز خیلی خوب پیش نمی رود و سقراط به منو می گوید که نمی داند فضیلت چیست و علاوه بر این، او ادعا می کند که فکر نمی کند کسی برای این سؤال پاسخی داشته باشد. مینو پاسخ می دهد که به گفته گورگیاس، رقیب معروف سقراط، افراد مختلف بسته به نقشی که در جامعه دارند ویژگی های متفاوتی از خود نشان می دهند: مردان در اوج خود شجاع هستند، زنان پاک هستند، افراد مسن خردمند هستند و غیره. اما سقراط هیچ یک از اینها را نمی پذیرد: فضیلت به سن یا جنسیت بستگی ندارد، بلکه یک مفهوم جهانی برای نوع بشر است.

این مقاله ترجمه خلاصه ای از منابع زیر است: